تبليغاتX
میلینیوم

میلینیوم

وبلاگ تخصصی معماری و عمران

خانه معماري ژاپن(5)

 

ژاپني: خانه ژاپني اعم از محقرانه يا با شكوه تا همين اواخر مطابق اصول ساختمكاني و هنري معابد شينتو و چايخانه طراحي مي شد. خانه ژاپني ، تقريباً هميشه ارتباطي فشرده با محيط اطرافش دارد و به عبارتي به خلاف معماري ايراني برونگرا است ، و در هر جا كه مسير باشد در داخل يك باغ حصاربندي شده با پرچينهاي خيزراني كه خود يك عنصر زيبايي آفرين است، قرار داده شده است و بدين ترتيب ، حتي در شلوغترين محيط ها ، گونه اي احساس خلوت و صميميت به ساكنانش القا مي كند. يكنواختي و هماهنگي تناسب ها با استفاده از زيرانداز (تاتامي) سنتي به عنوان واحدي براي ابعاد اتاق ها تامين مي شود.

اين ساختمانها اساساً در چند تير عمودي تشكيل مي شود كه با را روي خود نگاه داشته اند. ديوارها به جاي انكه نقش باربري را داشته باشند بصورت غربي را دستخوش انقلابي كرد.

اتاق و مراسم چاي خوري ژاپني: نفوذ آيين ذن از مرزهاي نقاشي بسي فراتر رفت و در دوره آشيكاگا به پيدايش چاي خوران (چايونو) كمك كرد. اين مراسم يگانه ، دريچه تازه اي براي عرضه محصولات هنرمندان و صنعت گران ژاپني و در اندك زماني بدل به نهاد اجتماعي بزرگي شد كه در اختيار اشراف قرار گرفت. در باغهاي اين دوره چايخانه هاي مخصوص ساخته مي شد.

اتاق چاي بسيار كوچك طراحي شده بود و سادگي از هر گوشه اش را احساس كرد. حتي نماي بيروني آن را طوري طراحي كرده بودند كه با فضاي طبيعي باغ متناسب باشد. غالباً يك راه سنگفرش از ميان قنديل هاي خزه پوشيده سنگي مي گذشت و به دري مي رسيد كه در آنجا ميهمانان پس از شستن دستهايشان در يك چشمه طبيعي از درگاه كوتاهي وارد مي شدند. در آنجا ميزبان و گروه چهار نفره ميهمانان در فضاي آكنده از سادگي بي پيرايه ، كنار هم مي نشستند و اين اتاق كه براي ايجاد احساس صميميت مناسب بود. شكلي چهار گوش داشت و تنها شكستگي اش شاه نشيني بود كه با يك نقاشي تزيين شده بود.

 در تزيين اتاق سعي بر احترام به طبيعت رعايت مي شد. اتاق را از چوب رنگ نشده مي ساختند . تير هاي نگاهدارنده، را طوري مي آراستند كه شكل طبيعي خود را از دست ندهد و گردي و گره هاي طبيعي خود را داشته باشد. بقيه سطوح چوب را بقدري مي سائيدند و صيقل مي دادند كه زيبايي رگه ها و بافت هاي چوب ظاهر مي شد. سادگي ، رنگ ، لعاب و بافت ظروف احساس معصومانه اي به نمايش گذاشت.

 مراسم چاي نوشي مجموعه اي از حالات و موضوعات را بر همه حاضران تحميل مي كرد. و از اختلافات جلوگيري مي كرد. و هر شيئي كه در اين مراسن بكار برده مي شد با نهايت دقت برگزيده شده بود. ميزبان يك جام چايخوري ، يك ظرف گلي ، يگ سيني لاكي يا ظروف مخصوص ديگر را ترجيح مي داد.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 16:50  توسط مهندس صابریان  | 

معماري ژاپن(4)

 

در دوره هاي بعدي طراحي معبد طوري بود كه نخست فضاي آ بزرگتر باشد و دوم تنديس بودا طروي در وسط قرار گيرد كه عبادت كنندگان بتوانند دور آن حلقه بزنند. از سري كارهايي كهخ در اين جا انجام شد ، بامهاي دو لايه است بطوري كه بام حقيقي در زير بام دوم قرار مي گرفت.

 در اواخر قرن دوازدهم ميلادي دو نوع سبك جديد معماري معابد رواج يافت 1- ذن شويو2- تنجيكويو. سبك سنتي ژاپني ساخت معبد به عنوان واي يو شناخته شد و به تدريج ميان سه سبك ذن شويو عبارتند از :الف)ظرافت ساختماني ب): ستونهاي دور معبدج) ايجاد يك پنجره يا قاب چوبي

معابد شينتويسم: بطوريكه در بالا اشاره گرديد شينتو يكي از آيين هاي باستاني ژاپن است كه اكنون پيروان بسياري دارد و حتي بسياري از مراسم ژاپني به شيوه شينتويي انجام مي پذيرد. به همين خاطر داراي معماري خاصي است. و براي مشاهده ساختمان ژاپني به معني اخص واژه ، بايد به معابد شينتو ژاپن اشاره نمود. اين معابد به شيوه معمول هر بيست سال يك بار نابود مي شدند و رونوشت هايي برابر اصل به جايشان ساخته مي شد. اين روند از سده سوم ميلادي تاكنون تكرار شده است.

معبد ايزه بزرگترين معبد آيين شينتو است. اين مرقد در زميني به مساحت 50*115 متر مربع را در بر مي گيرد و با چهار پرچين متحد المركز حصاربندي شده است.

شودن ( يا بناي اصلي معبد) روي صفه اي با ستونهاي چوبي بنا شده و بام كاهگلي دارد. ستونهاي جسيم زرين فام ، كه از درخت سرو است ، بدنه يا ديوار از همان جوب ولي بقدري صيقل خورده اند كه به سطوحي بي نقص تبديل شده اند و رنگ بافتشان تضادي دلنشين با شنهاي پخش شده در حياط اين مجموعه مقدس بوجود آورده اند. بام كاهگلي ، شيوه مخصوص هنرمند ژاپني ، از يك عنصر كارايي ساده به عنصري تغيير شكل داد كه زيبايي كل بنا را تابع خود كرد.

كاهگل كه در مراحل مختلفي دود داده مي شد به صورت بسته مياني ، لايه لايه و با احتياط روي هم قرار مي گرفت و تعداد لايه ها از سمت قرنيز به سمت تيرك افقي بام كاسته مي شد. سپس خط پشت بام ، با استفاده از عنصر تزييني (چيگي) تيرهاي عمودي در نقطه تلاقي شيروانيها ، وزنه هاي چوبين استوانه اي كه عمود بر ديرك افقي مي شدند ، بالاتر برده مي شد.

تكرارهاي پژواك بخشهاي مختلف بناي اصلي وابسته ، پژوهشي آرام در عرصه شكل م.زون به شمار مي روند. اين معبد و ساير معابد از اين گونه با محيط طبيعي خود ، بيان خواص و وقاري است كه به سادگي فوق العاده تناسب ها ، بافت و شكلهاي دقيقاً برگزيده معماري تاكيد دارد.

زيارتگاههاي ژاپني : در ژاپن بناهايي وجود دارد به نام هاشيرا كه از قديم براي نگاهداري اشيا ساخته مي شدند. از جمله آنها ستونهايي است كه دست سازند و سمبل حاصلخيزي . از اين گونه زيارتگاهها مي توان به اميوا و مياره اشاره كرد كه در هر يك از آنها اشيايي نگهداري مي شد

زيارتگاهها معمولاً از سه بخش عمده ساخته شده اند: 1-محراب2- سالن عبادت3- دالاني مرتبط با دو فضاي فوق. بام مركبي كه اين سه فضا را به هم مرتبط مي كرد نمونه اي از سبك گونيكونوك است. براي نمونه مي توان از اين نوع بناها در نيككو اشاره كرد.

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 17:6  توسط مهندس صابریان  | 

معماري ژاپن(3)

 

 

كاغذ ساخته شده درخت توت براي كاغذ درهاي كشويي (شوجي) مورد استفاده قرار مي گرفت. چوب خيزران براي ديوارهاي خراطي شده كه روي آن را تركيبي از خاك رس، ماسه و كاه فرا مي گرفت. بوريا (كف پوش) تاتامي مهمترين كفپوشي بود كه از پوشال برنج كوبيده شده و در درون بورياي بافته شده از ني قرار مي گرفت ، بكار مي رفت.

از سنگ در پي و پايه ستونهاي چوبي استفاده مي كردند. از گل رس استفاده هاي فراواني مي شد، علاوه بر كاربرد در روكش ديوارها ، براي ساخت يك نوع كاشي جهت سقف نيز مورد استفاده قرار مي گرفت.

همانطوريكه اشاره گرديد معماري خانه ژاپني داراي انواع معابد ، قصر ها ، مقابر (آرامگاه) و منازل شخصي است. معماري خانه ژاپني ويژگي خاصي دارد و در كنار آن معماري معابد از جمله بودايي و شينتو هم داراي اصول و قواعد مخصوص به خود هستند. البته ناگفته نماند كه با ورود آيين بودا در سال 552 ميلادي بسياري از سنتهاي كهن ژاپن ، از هم گسيخت. و اكثراً هنرهاي ژاپني با هنر چيني در هم آميخت ، به ويژه در معماري اين اتفاق چشمگيرتر است.

معابد بودايي: همانطوري كه اشاره شد با ورود آيين بودايي خود به خود معابدي هم براي اين دين ژديدار شدند و معماري بودايي ژاپني چنان از مدلهاي چيني پيروي كرد كه سبك گمشده دوره تانگ را مي توان از براي مجتمع هاي معابدي مانند هوريوجي بازسازي نمود. از طرفي با قبول آيين بودا ساختن تپه هاي تدفين از ميان رفت و معابد جايگزين آنها گرديد. زمين ساختماني اين معابد را طوري انتخاب مي كردند كه معبد از جهان دنيوي متمايز باشد. اما در عين حال آنها را نزديك محل اقامت مردم مي ساختند ، تا آنها براحتي بتوانند به معابد رفت و آمد كنند و ساخت معابد بيست سال وقت لازم داشت مانند هوريوجي در جنوب غرب نارا و در نزديكي ايكاروگا مي توان نام برذد.

لازم به ذكر است كه دسترسي به معابد يا انتخاب زمين معبد كه توسط مكاتب سري و مخفي بودايي مثل فرقه هاي تيداي و شينگون عصر هيان و فرقه ذن در قرون وسطي انجام مي گرفت. اكثر اين فرقه ها معبد هايشان در دل كوه مخفي بود و احتياجي به حياط نداشتند. معبد موروجي يك معبد كوهستاني بود كه متعلق به سبك شينگون است سقف آن به صورت يك شيرواني پنج طبقه است با يك سالن اصلي كه در قرن ششم آن را ساختند، ساخت شيروانيهاي سه گوش براي معابد خود يكي از علائم فرقه بودايي است كه در قرن دهم اين شيرواني هاي پنج طبقه مي ساختند.

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 16:18  توسط مهندس صابریان  | 

مجموعه بازرگانی و مهندسی میلینیوم

مجموعه بازرگانی و مهندسی میلینیوم آمادگی خود را جهت ارائه خدمات به هموطنان عزیز در ایران در زمینه های :

1-تولید مصنوعات بتنی پارک و باغ

2-نمایندگی شرکت ایستون و چمر ترکیه در زمینه مبلمان پارکی

3-اسکله های شناور

4-تولید گل و گیاه تزئینی و مثمر

5-طرح –نظارت – اجرا (معماری و عمران)

6-طراحی و اجرای محوطه و فضای سبز

                                                  اعلام می نماید

 

       جهت اطلاعات بیشتر به وب سایت                     www.hezareh5.net       

 مراجعه بفرمائید     

 

09123403575تلفن :

01912163669

01912163236

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 13:14  توسط مهندس صابریان  | 

معماري ژاپن(2)

 

آغاز تاريخ را مي توان دوره پيدايش فرهنگ بودا نام گذارد، با اينكه ژاپن قبلاً زير نفوذ فرهنگ قاره آسيا بود، ولي در اين زمان با ورود آئين بودا فرهنگ آسيايي هم گسترش يافت. اين دوران (فرهنگ بودا) به سه دوره، آزوكا ،هاكوها و تمپيو تقسيم مي شود كه دوران تغيير و تحول تفكر و برخوردار ژاپني با فرهنگ كره و چين است.

آيين هاي ژاپن: ژاپني ها آئينهاي متعددي دارند كه عبارتند از : مذهب شينتو (شين تائو)،كنفوسيوسي ، بودايي. مذهب شينتو ، مذهب بومي ژاپن (شين تائو)است كه ريشه اش همراه با معابد خانوادگي و رب النوع هاي محافظ به شكل يك مذهب در جامعه گسترش يافت، مردم تا قرنها از قهرمانان و رهروان برجسته ، خدا مي ساختند و ارواح خانواده خود را پرستش مي كردند. سرانجام افسانه مبدا الوهيت خاندان امپراطوري يكي از عقايد اساسي شينتو گرديد و در اوايل سده نوزدهم يك جنبش شينتوني ميهن پرستانه رواج يافت. از آن تاريخ شينتوئيسم به مقام يك مذهب رسمي ارتقا يافت ، و امروزه بسياري از ژاپني ها مراسم ازدواج خود را مطابق اين آئين برگزار مي كنند.

كنفوسيوسي: ژاپني ها به اصول كنفوسيوسي بيشتر بديده قوانين اخلاقي مي نگرند تا يك مذهب. اين اصول كه در آغاز قرن ششم از طريق چين وارد ژاپن شد بر اصول ثابتي نظير عقل گرايي، زندگي ساده ، وفاداري به گروه و شجاعت استوار بود كه با انديشه و رفتار ژاپني تاثيرعمده اي داشته است.

بودايي: دين بودا در اواسط سده ششم ميلادي از هندوستان وارد ژاپن شد و پس از حمايت امپراطور در سراسر كشور انتشار يافت. و پيروان بسياري يافت و همين امر موجب شد تا عصر نويني را در آن كشور پديد آورد. دين بودايي ژاپني كه وابسته به شاخه ماهايانايي دين بودا است، بطور كلي رستگار شدن در بهشت را براي هركس بيشتر تلقين مي كند تا تكامل نفس را ،شاخه هاي بودايي موجود در ژاپن عبارتند از: بودو،جودوشين ،ميچرن،شينگون،تندايي و ذن.

معماري: معماري در ژاپن هم مانند چين از گودالهاي (چاله) اوليه آغاز مي شود و ساختمانهاي ساده با بام كاه گلي و بر روي پايه هاي خيزراني محدود مي گرديد. معماري اين سرزمين قطعاً بايستي همگون با اقليم آن باشد كه چنين امري صورت گرفته است، يعني وجود جنگلهاي بسيار و همچنين بارش باران دو عامل هستند كه نقش اساسي در معماري ، بويژه استفاده از مصالح داشته اند، كاربرد چوب به عنوان مصالح اصلي و ايجاد سقفهاي شيب دار در مقابل بارانهاي سيل آساي آن سرزمين حائز اهميت است. نمونه هاي خانه هاي اوليه (گودالي) از دوره يايويي يافت شده است.

معماري ژاپن همانند ساير هنرها مثل نقاشي و پيكر تراشي از مدلهاي چيني پيروي كرده كه سبك دوره تانگ را مي توان از روي مجموعه هاي معابدي مانند هوريوجي ، كندو يا توداي بي كه هنوز پابرجا هستند بازسازي نمود.

معماري ژاپن پيوندي عميق و منطقي با طبيعت برقرار كرده است. تقريباً تمام مواد ساختماني ريشه گياهي دارند. چونكه درجه حرارت ، آب و هواي مرطوب باعث شده كه 90% جزاير ژاپني تحت پوشش گياهي قرار گيرند. الوارهاي گونه هاي مخصوصي همانند گياهان مخروطي همچون سدر، كاج ، سرو صنوبر براي ساخت اسكلت و استخوان بندي ساختمان و از درختاني برگ ريز چون : بلوط ، شاه بلوط براي تزئينات منزل در معماري سنتي استفاده مي شده است.

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 12:31  توسط مهندس صابریان  | 

معماري ژاپن(1)

 

موقعيت و اوضاع اقليمي سرزمين ژاپن: مجمع الجزاير ژاپن كه در فراسوي كرانه هاي شرقي قاره آسيا قرار دارد، در قوس باريكي به طول 3800 كيلومتر بين عرض هاي شمالي 25 و 20 تا 33/45 ممتد است. اين مجمع الجزاير مشتمل بر چهار جزيره اصلي و تقريباً 3900 جزيره كوچكتر است. هنشو، هكايدو،كيوشو،شيكوگو چهار جزيره اصلي اين كشور هستند.

آب و هواي ملايم ، بدليل قرار گرفتن در منطقه معتدله در تابستان و آب و هواي سرد در بعضي مناطق در زمستان ، وضع طبيعي و شگفت انگيز سرزمين ژاپن نمايانگر تبايني با آب و هواي نسبتاً دلپذير آن است. خط ساحلي اين كشور سنگستاني و شامل بنادر كوچك ولي عالي است، كوهساران ،درها ،رودخانه هاي تند آب و درياچه هاي آب زلال از ديگر پديده هاي طبيعي است. مساحت كوهها 71% است،كه فوجي بلندترين آن مبدا از الهام ها،و دلپذيرترين آسايشگاهها در جوار چشمه هاي آب گرم معدني براي مردم ژاپن است.

آفتاب تابان چشم اندازهاي زيبا و افسانه اي مانند درياچه هاي كوهستاني پر از آب برف، گردنه هاي صخره اي و رودخانه هاي گردآبي ،قلل ناهموار و آبشارهاي باوقار،خصوصياتي است كه بيشترين تاثيرات طبيعت در هنر ژاپن را بر جاي گذاشته است.

پيشينه تاريخي ژاپن: بر اساس افسانه هاي ژاپني ،ژاپنيان ازتبار الهه خورشيدند، از اين گذشته سرزمين ژاپن نيز مقدس و آسماني به شمار مي رود. ريشه هاي نژادي هاي مردم ژاپن در هم و مبهم است. پيش از رسيدن ژاپني ها به اين سرزمين نژادهاي ديگري در آنجا مي زيستند ،يكي از آنها نژاد آينو است.

سه عنصر در نژاد ژاپني راه دارند،1- عنصر سفيد همان آينو است.2- عنصر زرد يا مغولي كه از قرن هفتم ق.م از طريق كره وارد ژاپن شدند.3- عنصر قهوه اي كه از شبه جزيره مالايا و اندونزي برخاست. كه از اختلاط آنها ملت ژاپن پديد آمد.

به طور كلي مي توان تاريخ فرهنگ ژاپن را به پنج دوره تقسيم و بررسي نمود: 1- دوران باستان2- دوره آغازين تاريخ3- قرون وسطي 4- دوره قبل از مدرنيزه شدن5- دوره جديد.

خلاقيت هنري ژاپن در دوران پيش از تاريخ در حدود (7000ق.م) آغاز گرديد كه ظروف سفالي از نوع يايوييو گنبدهاي بسيار عظيم در دوره كوفون يا تومولي ساخته شد. نفوذ فرهنگ آسيا در اين زمان به ژاپن كاملاً مشخص است.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 12:21  توسط مهندس صابریان  | 

معماري رومانسك(8)

 

نقشه ساختماني كليساي سن سرنن از نظم و دقت هندسي فوق العاده اي برخوردار است. مربع تقاطع كه در دو سوي آن جرزهاي بزرگ قرار دارند و خود با قوسهاي سنگين مشخص مي شود، به عنوان يك واحد براي سراسر كليسا قرار گرفته است. در اين طرح اندازي مربع وار هر بند صحن دقيقاً برابر يك دوم تقاطع و هر يك از مربعهاي راهروهاي جانبي صحن برابر يك چهارم مربع تقاطع است، اين نسبت در ديگر بخشهاي ساختمان نيز رعايت شده است. نخستين نمونه اينگونه طرح اندازي ، تقريباً سيصد سال پيشتر در نقشه كليساي ديرسن گال ديده شده است. در منظره داخل كليساي سن سرنن مي بينيم كه نقشه هندسي طبقه همكف به طور كامل در ديوارهاي صحن بازتاب يافته است. اين ديوارها بوسيله نيم ستونهايي از يكديگر مجزا شده اند كه از گوشه هاي هر بند صحن به صورت قوسهاي عرضي ادامه مي يابند. اين گونه مفصل بندي فضاي دروني كليساي سن سرنن بر سازماندهي هندسي نقشه ساختمان منطبق است و جنبه اي بصري به آن مي دهد و اين امر در مفصل بندي ديوارهاي بيروني ساختمان تجلي يافته است. كليساي مزبور در مقياس بزرگي ساخته شده است و آنهم دلايلي مختلف داشته كه در مقدمه معماري رومانسك ذكر كرديم. در همين كليسا بالكانه هاي دو طبقه ، براي جاي دادن جمعيت مسيحي و همچنين ايجاد نمازخانه هاي مجزا فضاي وسيعتر و بيشتري براي عبادت كنندگان در مراسم نمازو دعا فراهم آورده است. در كليساهاي رومانسك چنين نبوده است و همين مشخص شدن نمازخانه در نماي بيرون ساختمان كه حجمي مشخص را نمايان كرده است از ويژگيهاي معماري سبك كلوني – بورگوني است. تاقهاي گهواره اي پيوسته از سنگ تراشيده در كليساي سن سرنن فشار ثابتي را بر كل بنا آورده است. كليساي سن سرنن را به حق بايد يكي از شاهكارهاي معماري رومانسك محسوب نمود ،به خاطر ويژگيهايي كه به ذكر آن پرداختيم.

پيكر تراشي و نقش برجسته سازي در معماري رومانسك:

پيكر تراشي وابسته به معماري كه مدتي نزديك به 600 سال متروك و از ياد رفته بود، در دوران رومانسك مجدداً رواج يافت و بيشتر در قالب نقش برجسته سازي روي سنگ در بخش هاي مناسب همانند سرستونها ،بالاي سردرها (اطراف سردرها)و حاشيه و قاب بنديهاي تزئيني جلوه گر شده است.

پيكره ها در اين دوره براي تعريف بنا بوده و بيشتر جنبه قديس سازي داشته تا واقع گرايي،زيرا كه تمام پيكره هاي اين دوره از ظرافت بالايي برخوردار نبوده است.معروفترين پيكره هاي اين دوره را مي توان پيكره آرمياي نبي و يا نقش مسيح را در پادشاهي نام برد.مضامين نقش برجسته ها عموماً ديني و تمثال ها در روايت انجيلي بود، تزئينات و بدنهاي انسانها و حيوانات هم نقش هندسي قبايل وحشي شمالي و هم از صورتها و نگارهاي به جا مانده از تمدن كلاسيك روم باستان الهام گرفته است. در اين دوره مجسمه به طور منفرد آنچنان رونقي نيافت و صرفاً مجسمه هاي انسان و حيوانات از جنس مفرغ و يا چوب در آلمان طرفداراني داشت. از نمونه هاي كليساهايي كه نقش برجسته سازي در نماي آنها به اين سبك و روش كار شده ، سر در ورودي كليساي سن سرنن تروفيم ،سر در كليساي گيل دوگارد ،سرستون كليساي سن پير و سر ستون كليساي سن بنين را مي توان نام برد.آنچه كه در نقش برجسته سر در كليساي گيل دوگارد چشم گير است تاثير ستون پيكره هاي يوناني است، ولي در اينجا با مضوني ديگر ظاهر شده است اگر ستون پيكره يوناني زن است، اما اين ستون پيكره نقش مردان است.

پايان

برگرفته از كتاب تاريخ معماري جهان        

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 17:59  توسط مهندس صابریان  | 

معماري رومانسك(7)

 

1-  سبك توسكان: يكي ديگر از سبكهاي رايج در معماري رومانسك توسكان است كه در ابتدا در بخشي از ايتاليا آغاز گرديد و به همين نام خوانده شد. معماران اين سبك به آساني ويژگي هاي سنتي معماران خود را رها نكردند و در واقع خصوصيات معماري رومانسك را با آن در آميختند،چنانچه بناهايي كه با شيوه هاي توسكاني ساخته شدند،بسيارتحت تاثير ويژگي هاي باسيليكاهاي صدر مسيحيت هستند ،به همين دليل رومانسك سبك توسكان به رومانسك محافظه كار مشهور است.

از بناهاي بارز اين سبك مي توان به گروه كليساي پيزا در شهر پيزاي ايتاليا و كليساي سن مينياتو آل مونته در فلورانس اشاره كرد. كليساي جامع پيزا داراي پنج دالان است. در نگاه نخست به كليساي مسيحيت آغازين شباهت دارد، ولي بازويي برآمده گنبد بالاي تقاطع پوسته مرمرين غني و بالكانه هاي چند قوسي نماي آن ويژگيهايي هستند كه به سبك رومانسك تعلق دارد.

كليساي سن مينياتوآل مونته در فلورانس به سبكي خاص معماري مسيحيت آغازين را زنده كرده است. هر چند كه قوس بندي ديوار و پوشش ظريف و هندسي آن از مرمر ، چنان جلوه تزئيني زيبايي به نماي آن داده است كه با نماي ساختماني پيشين فاصله دارد، سقف اين كليسا همانند بسياري از كليساهاي توسكاني چوبي است، اما صحن آن با داشتن قوسهاي ديافراگمي از بالاي جرزهاي مركب به سه بلوك برابر تقسيم شده است. نماي اين كليسا به بخشهاي مختلفي تقسيم شده و در قسمت بالا يك سنتوري با تاق نماهاي نيم دايره اي تعبيه گرديده است.

2-  سبك آكتين: اكتين نام منطقه اي در جنوب فرانسه است. در اين منطقه معماري رومانسك ويژگيهايي را شامل است كه آنرا قابل تفكيك و تشخيص مي كند، از جمله اين ويژگيها، ايجاد گنبد بر روي كليساها متاثر از معماري بيزانس و عدم وجود راهروهاي جانبي است، همچنين سقف اصلي اغلب كليساهاي اين سبك چوبي بوده و سقف هاي گنبدي به عنوان پوشش زيرين و دوم اجرامي شده است. كليساهاي اين سبك و اين ناحيه از نظر ارتفاع كوتاهتر از كليساي واقع در فرانسه هستند، يكي از بناهاي اين شيوه كليساي سن پيترانگوم است، كه در سده دوازدهم ساخته شده و روي مربعهاي تقاطع گنبدهايي ايجاد گرديده است. اين كليسا يك بازوي عرضي نسبتاً بلند دارد كه از ويژگيهاي بارز اين كليسا و سبك آكتين است.

3-  سبك كلوني-بورگوني: كليساي سن سرنن فرانسه يكي از بناهايي است كه به اين سبك ساخته شده و شرايط لازم براي ايجاد يك سقف سنگي با استفاده از تاق گهواره اي نيم دايره اي را داشته است. اينگونه كليساها در بيشتر بخشهاي جنوبي فرانسه ساخته شده اند و پيوند تنگاتنگي با كليساهايي دارند كه در امتداد جاده زائران به سانتياگو و كومپوستلا در اسپانياي شمالي شده اند.

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 18:14  توسط مهندس صابریان  | 

معماري رومانسك(6)

 

 

 

1-  سبك نرماندي : به مناطق جنوبي آلمان ،نورمان(نرمان) گفته مي شده است. شيوه اي كه از معماري رومانسك در اين مناطق معمول بود موجب شد كه آثار معماري ديگري نيز به همين شيوه در كشورهاي ديگر نظير فرانسه و انگلستان بوجود آيد. البته اين سبك دوران تكامل خود را در فرانسه طي نمود پس از اينكه وايكينگها به آيين مسيحيت گرويدنددر شمال ماندگار شدند و تقريباً به طور ناگهاني نشان دادند كه مديراني ماهذ و شايسته اند و به سرعت رموز معماري را آموختند و بناهايي در سبك رومانسك ايجاد كردند و چند سبك رومانسك را با نوع آوري هايشان به اعتلاء رساندند كه اين سبك ها بعداً منبع اصلي سبك گوتيگ گرديدند . از جمله مهمترين اين سبك ها ،سبك نرماندي بود كه كليساي با ارزشي همانند سنت اتين در كان فرانسه پديد آوردند.

در كليساي سنت اتين كه طرح فوق العاده جذابي دارد، پيش درآمدي بر نماهاي دو برجي كليساهاي گوتيك است. چهار ديوار با جرزپشت بند ،نماي مزبور را به سه بخش عمودي تقسيم كرده است كه همگي با طرح صحن و راهروهاي جانبي در داخل كليسا اشپاير در ابتدا بايستي داراي يك سقف چوبي مي شد ، ولي ديوارها از همان آغاز كار شيوه تناوبي (نيم ستونهاي ساده كه يك در ميان در مجاورت ميله هاي متصل به ستونهاي نيم دايره در بدنه نما قرار گرفته اند)به صورت بند بند تقسيم شده اند و اين بازتابي از طرحي مربع وار دقيق نقشه ساختماني است. اين روش ستون بندي متناوب تا مدتها پس از سال 1110 ميلادي به طرزي موثر و نتيجه بخش، بويژه از زمان ساخته شدن كليساي اشپاير، كه تصميم به پوشاندن صحن با تاق گرفته شده ، مورد استفاده بود. ليكن احتمال زيادي مي رود كه نخستين بار در اثر ملاحضات زيبايي شناختي به كار رفته شده باشد نه نيازهاي ساختماني. به هر حال جرزهاي مركب يك درميان يكراست تا نقطه پاكار قوس بالا مي روند و رگه هاي شاخه شان بلوكهاي بزرگ و چهارگوشه تاق را به شش بخش تقسيم مي كنند و بدين ترتيب يك تاق شش بخشي بوجود مي آورند. ارتفاع و خيز اين قوسها كوتاهتر گرفته شده است تا مانند تاقهاي كليساي سان آمبروجو برجسته به نظر نيايند.به اندازه اي كه امكان گنجاندن يك رديف پنجره زير گنبدي را به معماران داده است. همچنين منظره ظاهري آنها به برخي از نخستين تاقهاي جناغي شباهت دارد. در اين نوع تاق رگه هاي اديب و عرضي تشكيل يك استخوان بندي ساختماني مي دهند،كه تا اندازه اي قادر است قابهاي تزئيني نسبتاً سنگين بين آنها را تحمل كند.

اين نوع تاق زني جناغي را بايستي يكي از وي‍ژگيهاي معماري سبك نورمان محسوب نمود. در كليساي سنت اتين عناصري همانند،جرزهاي مركب كه هسته هاي مركزي آنها در زير ستونهاي نيم دايره متصل به بدنه از نظر پنهان مانده ،پيش درآمدي بر جرزهاي خوشه اي گوتيگ هستند.كاسته شدن از سطوح ديوارهاي داخلي در اثر استفاده از دريچه هاي بزرگ قوسي ،سر آغازي براي كاربرد پنجره هاي وسيع گوتيك است.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 16:38  توسط مهندس صابریان  | 

معماري رومانسك(5)

 

 

به طور كلي بايد اشاره نمود كه ايتاليائيها رومانسك رابيش از همه جا مورد توجه قرار دادند و اين به آن دليل بود كه اين سبك و شيوه معماري كاملاً متاثر از معماري رومي بود و آنرا رومي وار بناميم بهتر است.

معماري رومانسك در انگلستان: معماري رومانسك در اين سرزمين تا پيش از فتح اين كشور در سال 1060 بدست گوگوليوم و نرماندي به شكل معماري كارولنژي بوده است كه سپس تغيير و تداوم يافت و به سبك نرماندي ، در انگلستان بهترين و بزرگترين بناهاي رومانسك را پديد آورده اند كه اين سبك فرانسوي با خصوصيات بومي اين كشور پيوند خورد. ويژگيهاي معماري رومانسك در انگلستان را مي توان ، ديوارهاي ضخيم و ستونهاي داخلي قطور كه اغلب استوانه اي هستند و از نظر پلان اين بناها  داراي پلان طولي و به عبارتي بسيار كشيده اند و بازوهاي عرضي آنها نسبت به بناهاي ديگر سبك رومانسك  بيش از حد معمول بيرون كشيده شده اند، محراب در اين كليساها به شكل ادامه پلان و بسيار طولاني است، وجود نمازخانه هاي راديالي در برخي از اين كليسا ها نشانه نفوذ معماري كلوني است. همچنين برجهاي مربع با سقفهاي مسطح بر روي محل تقاطع در صحن و بازوهاي عرضي از ديگر ويژگيهاي معماري رومانسك در انگلستان است. ويژگي ديگر اين معماري اين است كه بر خلاف كليساهاي باسيليكايي در ايتاليا و ديگر نقاط ، نماي كليساها در پشت برجها مخفي مي شوند و وضعيت داخلي كليسا را نمي توان از نماي بيروني تشخيص داد.

كليساي دورم:از بناهاي دوره رومانسك است كه در شمال انگلستان واقع شده است. اين كليسا به خاطر داشتن نوع قوسهايي كه در تاق بندي آن بكار گرفته شده معروف است. نخستين بنايي است كه قوسهاي متقاطع در آن از حالت قوسهاي نيم دايره خارج گرديده و شكل قوسهاي نوك تيز گوتيك را به خود گرفته است. 

البته كليساي كائن در شمال فرانسه نيز داراي چنين قوسهايي است. در آلمان هم معماري رومانسك با معماري لومباردي ايتاليا ويژگيهاي مشتركي دارند. كليساي دورم كه بارها دستخوش تغيير شده ، داراي يك صحن اصلي و دو راهروي جانبي و محفظه زير گنبد اصلي (مربع متقاطع) است و نقشها و طرحهاي مورد استفاده در اين بنا انتزاعي هستند.

سبك معماري رومانسك:

همانطوري كه اشاره گرديد، معماري رومانسك در هر يك از كشورهاي اروپايي داراي ويژگيهاي خاصي بود، و همين امر موجب گرديد كه سبكهايي در اين معماري پديد آيد كه به اختصار به بررسي هر يك از آنها مي پردازيم. البته شايد در اين سبكها به ويژگيهايي اشاره مختصر ضروري است.

1-  سبك لومباردي: قسمتهاي شمالي آلمان در سده هاي ميانه به لومباردي مشهور بود. از ويژگيهاي معماري رومانسك لومباردي مي توان به عناصر تزئيني نظير رديف قوسهاي زير لبه بام ، بالكانه پله پله قوسدار زير شيرواني و گچبريهاي مشخص كننده طبقات برج ها و همچنين تاقهاي متقاطع سراسر راهروهاي جانبي صحن و ... اشاره كرد. از كليسا هاي معروف اين سبك مي توان كليساي اشپاير در آلمان و سان آمبروجو در ايتاليا نام برد. در كليساي اشپاير پس از بازسازي و ايجاد سقف قوس دار آن ، براي هدايت نور بيشتر به داخل كليسا از تاق جناغي چهار بخش متقاطع استفاده كردند كه اين تاقها بر روي قوسهاي نيم دايره اي سوار مي شد ، و در اين قوس امكان تعبيه پنجره در زير تاق وجود داشت.

در كليساي سن آمبروجو با دهليز سرگشاده اي روبرو مي شويم كه با يك هشتي دو طبقه در قسمت ورودي و يك برج هشت ضلعي ،در انتهاي شرق صحن قرار دارد و داراي دو برج كوتاه و بلند است كه برج كوتاه در سده دهم و برج بلند در سده دوازدهم ساخته شده اند.

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 20:6  توسط مهندس صابریان  | 

معماري رومانسك(4)

 

سبك رومانسك در ايتاليا:معماري رومانسك در ايتاليا تحت تاثير عوامل مختلف داراي تفاوتهايي است كه بطور كلي مي توان اين سبك را در مناطق مختلف ايتاليا به شرح زير خلاصه نمود:

الف: شمال ايتاليا:معماري رومانسك در اين ناحيه به خصوص در ايالت لومباردي به كليساهاي رومانسك اروپايي و به طور واضح تر به معماري رومانسك آلمان نزديكتر هستند و علت اين مسئله شايد اين باشد كه آلمان و ايالت لومباردي ايتاليا از زمان كارولنژروابط سياسي و فرهنگي نزديكي با يكديگر داشته اند كه از نظر هنري نيز بر يكديگر تاثير گذارده اند. شايد دقيقاً نتوان تاثيرات معماري رومانسك آلمان و لومباردي و بويژه از كليساي سن آمبرجو در ميلان (مركز ايالت لومباردي) اقتباس شده است. به عنوان مثال قوسهاي زير قرنيز هر طبقه از برجهاي كليسا اشپاير و همچنين پنجره هاي قوسي در اين كليسا منشا لومباردي دارند. به عبارتي از كليساي سنت آمبرجو تقليد شده اند چون كه اينقوسهاي متقاطع در مقياس كوچك توسط معماران لومباردي در سراسر نخستين سالهاي سده ميان استفاده شده است.

ب: مركز ايتاليا: كليساهاي منطقه جنوبي ايتاليا هنوز از سقفهاي خرپايي چوبي كه از سنتهاي مسيحيت آغازين بود، استفاده مي كردند. اين مسئله در قسمتهاي مركزي ايتاليا چشمگير بود و نمونه بارز اين سبك جنوب ايتاليا كليساي پيزا است.

در اين كليسا كه روحيه بناهاي صدر مسيحيت مانند سقف خرپايي و پلان باسيليكايي در آن هويدا است، به خاطر موقعيت جغرافيايي خاص شهر پيزا در كنار دريا و ارتباط اين شهر با نقاط ديگر بويژه ،عناصر معماري بيزانس و معماري اسلامي در معماري كليساي جامع اين شهر با هم در آميخته اند. اين كليسا در سده هاي يازدهم و دوازدهم ساخته شده و نقشه آن همانطوريكه اشاره متاثر از باسيليكاي رومي است. در اين كليسا ، برجج و راهروي اصلي يا صحن اصلي با تاثير از شيوه هاي معماري مسيحيت آغازين از سقف هاي خرپايي چوبي ساخته شده و اين سقف فشارهاي محوري بر راهروهاي جانبي وارد نمي آورد ولي با اين حال پوشش راهروهاي جانبي با تاقهاي قوسي متقاطع فراهم آمده است. رديف ستونهاي كورنتي در صحن كليسا بيانگر تسلط معماري رومي و پايبندي ايتاليائيها به عناصر معماري كلاسيك است.

درباره برج ناقوس معروف اين كليسا نيز كه 2/4 متر از خط قائم انحراف دارد و به خاطر نشست پي اش به اين شكل در آمده ، بايد متذكر شد كه از برجهاي كليسا شهر راونا تاثير گرفته است كه تكرار قوسها در طبقات اين برج از ظرافت جالبي برخوردار است و به طور كلي تكرار قوسها در نماي كل مجموعه ارتباط و پيوند جالبي به كل مجموعه داده است.

ج: جنوب ايتاليا: جنوب ايتاليا در اين مقطع زماني زير سيطره حكومت نرمانها اداره مي شد و معماري رومانسك در اين بخش تحت تاثير معماري ايالات نرماندي فرانسه بود و در معماري اين منطقه تاثير معماري نرماندي به وضوح نمايان است و مهمترين ويژگي آن سقفهاي شيبدار چوبي است. در جزيره سيليس نيز كه تا قرن نهم ميلادي تحت سلطه اعراب مسلمان بوده و سپس بدست نرمانها افتاده است. نفوذ معماري بيزانس و اسلامي بخوبي نمايان است. در كليساي سن جوواني دلي ارميتي وجود گنبدهاي با قوس نعل اسبي و ديگر ويژگيهاي معماري اسلامي بيانگر اين مسئله است.

به اين نكته بايد توجه كرد كه در بخشهاي شمال شرق ايتاليا ونتوو يكي از مهمترين شهرهاي ايتاليا يعني ونيز كه از مراكز مهم تجاري آن دوران بوده معماري رومانسك شديداً تحت تاثير معماري بيزانس قرار گرفته است.

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 20:12  توسط مهندس صابریان  | 

معماري رومانسك(3)

 

اگر زماني را براي پديد آمدن معماري رومانسك در نظر بگيريم بايد به يك دوره دويست ساله اشاره كنيم يعني سده هاي يازده و دوازده ميلادي. در معماري رومانسك نكته قابل توجه و تامل احترام و جايگاه ويژه معنوي و مذهبي كليساها است و همچنين عملكردهاي مختلف اين بنا براي سخنراني و مواعظ،محل تجمع ها و تصميم گيري ها است. همين امر موجب شد كه افزايش شگفت انگيزي در فعاليتهاي ساختماني پديد آيد. يكي از راهبان قرن يازدهم به نام رائول گرابر در اين باره گفته است كه دنيا ، خود را به جبه اي سفيد از كليسا مي آراسته است. اين كليساها نه تنها با تعداد فراوانتري به وجود آمدند، بلكه عمدتاً از كليسا هاي آغاز قرون وسطي بزرگتر و پرتجمل تر ساخته وجود آمدند، بلكه عمدتاً از كليساهاي آغاز قرون وسطي بزرگتر و پرتجمل تر ساخته شدند، و به ويژه بيشتر آنها نماي رومي داشتند. زيرا شبستان آنها بر خلاف سقف چوبي، تاق قوسي داشت و بدنه خارجيشان برخلاف كليساهاي صدر مسيحيت و بيزانسي و كارولنژي و اوتوني با تزئينات معماري و پيكر تراشي تزئين مي گرديد. از لحاظ جغرافيايي بناهاي عمده اي به شيوه رومي در سراسر دنياي مسيحيت بوجود آمد. از شمال اسپانيا تا ناحيه رودخانه راين ، و از مرز انگليس و اسكاتلند تا قسمت مركزي ايتاليا. دراين ميان بهترين و متنوع ترين نمونه هاي معماري محلي و متهورانه ترين رومانسك را بيان كنيم، بكارگيري قوسهاي نيم دايره  رومي در سقف ها ، همچنين استفاده از جرزهاي سنگين بوده است.

نكته قابل توجه در معماري رومانسك اين است كه تغييرات پردامنه اي پيدا كرده و تنوعات منطقه اي فراواني را شامل مي شود و همين امر موجب گرديد مورخان معماري ، آنرا سبكي في نفسه كامل پنداشته و معتقد نيستند كه پيش در آمد ناقصي براي سبك گوتيگ بوده باشد. بدين ترتيب معماري حقيقي متعلق به سده هاي مياني به شمار مي رود. از ديگر ويژگيهاي سبك رومانسك مي توان به حجم هاي كليساها از بعد معماري اشاره داشت كه همگي از گروهي از احجام هندسي ساده و بزرگ و با زاويه قائمه نظير مكعب ، مكعب مستطيل ، استوانه و نيم استوانه تشكيل يافته اند.

گسترش و اعتلاي معماري سبك رومانسك در اروپا به طور مشخص در چهار كشور: فرانسه ،انگلستان،آلمان و اسپانيا قابل بررسي اند، در هر يك از اين چهار كشور معماران سبك رومانسك با ظرافت و نوآوري هاي خاصي معماري اين دوره را با شرايط ،مقتضيات و خصوصيات كشور خود وفق داده و همين امر سبب شد تا ويژگيهاي خاصي در سبك رومانسك هر يك از اين كشورها قابل ملاحظه باشد.

در هر يك از كشورهاي فوق الذكر،معماري رومانسك به شيوه هاي گوناگون و متنوع اجرا گرديده است و در مناطق مختلف هر كشور روش ساخت بناهاي اين سبك بويژه كليساها،بنا به ابتكارات معماران متمايز مي گرديد،چنانچه فقط در كشور فرانسه بيش از ده شيوه (سبك) از اين معماري (رومانسك) وجود دارد. اينك به طور مختصر به ويژگيهاي معماري رومانسك در هر يك از كشورهاي مذكور مي پردازيم:

سبك رومانسك در فرانسه: يكي از سرزمينهايي كه از نظر معماري پس از ايتاليا قابل اهميت و توجه است كشور فرانسه است. با اينكه تا زمان آغاز سبك معماري رومانسك اين كشور به فرمها و اشكال مختلفي تقسيم گرديده كه در ميان آنها مي توان هفت نوع مختلف از كليسا هاي رومانسك را در سراسر فرانسه شناخت.

در معماري رومانسك فرانسه مي توان به دو كليساي سن مارتين تورس كه در محراب آن فضاهايي بنام نمازخانه به شكل يك نيم دايره كه نيم استوانه هايي به آن الحاق گرديده، و دوم كليساي كلوني دوم كه محراب آن داراي نمازخانه هاي دندانه اي است ، اشاره كرد.

به طور كلي در باب علت پديد آمدن نمازخانه هاي مذكور مي توان به توسعه و گسترش مراسم مذهبي اشاره كرد كه در آن كاردينالها نمازخانه هاي جداگانه مي طلبيدند. اين فضا به طور طبيعي در محراب كليسا كه مخصوص انجام مراسم توسط مقامات كليسا است، گسترش بيشتري يافت و علت طويل شدن محراب در اين ساختمانها نيز وجود همين نمازخانه هاست كه براي دسترسي به آنها وجود راهروهايي كه پيرامون محراب را فراگرفته بر طول و درازاي اين نوع بنا افزوده است.

نكته ديگر درباره سبك رومانسك فرانسه اين است كه براي جلوگيري از رانش ديوار تالار مركزي و اصلي كليسا، ديوارهاي جانبي را مرتفع تر ساخته اند و همين امر موجب گرديده كه داخل كليسا تاريك شود، چون اين امر مانع از ايجاد پنجره در روي تالار مركزي مي گرديد. از اين نمونه ها مي توان به كليساي سرنن در تولوز،كليساي سانتياگو ،كليساي سن اتين در كان فرانسه اشاره كرد.

ادامه دارد...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 18:6  توسط مهندس صابریان  | 

معماري رومانسك(2)

 

 

شارلماني در تلاش بود كه همانند كنساتين رفتار كند و زمانيكه پاپ تاج شاهي را بر سر نهاد ، او را امپراطور اين امپراطوري احيا شده روم ناميد، حكومت جديد امپراطوري مقدس روم ناميده شد. كه تا يكهزار سال بعد گاه برگ گاه كوچكترشد. ولي تا انهدامش بناهايي را به اقتباس از معماري در اروپاي مركزي به حيات خود ادامه داد. شارلماني بناهايي را به اقتباس از معماري رومي بنياد گذارد كه در ميان آنها مي توان به نمازخانه كاخ شارلماني در آخن اشاره نمود و همچنين وضعيت دير سنگال سوئيس(819 ميلادي) يكي از مجموعه بناهاي ساخته شده در دوره شارلماني است.

پس از شكست جانشينان شارلماني حكومت اين ناحيه بدست اوتوني ها افتاد. كه معماري اوتوني مسير اسلاف كارولنژي خويش را دنبال كرد، يكي از بناهاي شاخص اين دوره كليساي دير ين ميكائيل در هيلدسهايم است كه در فاصله 1001 تا 1031 ميلادي ساخته شده است تقسيم بندي برجها و بدنه جسيم آن كاملا مشخص است. در اين كليسا مراكز ثقل ساختماني در شرق و غرب به خوبي مشهود است و صحن اصلي در حكم تالاري است كه دو برج (مراكز) را به هم متصل مي كند.  

 در اين كليسا و بناهاي فوق الذكر مقدمات معماري رومانسك را مي توان ملاحظه كرد ولي آنچه در اين گفتار قابل توجه است، تفكرات و انديشه هايي است كه بر جامعه رومانسك حاكم بوده و در آثار معماري بويژه در كليساها مشهود است.

معماري رومانسك(رومي وار): اوضاع و احوال اجتماعي پيش از قرون وسطي در دوره هاي يونان و روم موجب شده بوده كه آثار هنري ، بطور كلي هنر معماري به رشد و تداوم و ماندگاري قابل ملاحظه اي برسد. اين وضعيت تا چند قرن بعد هم در اروپا دوام آورد ، اما در نتيجه جنگها و كشمكشها فترتي پديد آمد،تا اينكه در اين برهه از زمان هنر و سبك رومانسك پا به عرصه گذاشت. چون در دوره امپراطوري كارولنژي و اتوني ثبات سياسي حاكم گرديد كه به طور مختصر به آن اشاره كرديم.

با آغاز نخستين دوره جنگهاي صليبي در اوايل سده دهم ميلادي در اروپا، جمعيت هاي عظيمي از نقاط و شهرهاي اروپاي غربي به شهر هاي غربي به شهرهاي مختلف مهاجرت كرده و پناهنده شدند،از جمله اين شهرها ، شهر اورشليم بود. اين مكان در آن موقع سرزمين مقدس خوانده مي شد.

پيش از جنگلهاي صليبي دو طبقه اجتماعي در سراسر اروپا از قدرت و نفوذ بسياري برخوردار بودند كه دسته اول فئودالها ،ملاكين و بارون هاي ثروتمند بودندو هر كدام به فراخور ميزان پول و زمينهايي كه در تملك خويش داشتند از نفوذ و قدرت خاصي برخوردار بودند و گروه دوم روحانيون مسيحي و مبلغين مذهبي و متوليان ديرهاي بزرگ و كليساها بودن كه درميان مردم وهمچنين در نزد حكومت هاي زمان خود مورد احترام و صاحب نفوذ بودند. پس از نخستين جنگ صليبي در عرصه هاي مختلف ممالك اروپايي تحولاتي ايجاد شد كه منجر به تثبيت مقام كليسا به عنوان رهبر مردم ،و ديگر ايجاد وضعيتي مناسب براي برقراري روابط تجاري با شرق گرديد و سوم ،آزادي و استقلال شهرها،و اين امتياز در صورتي حصول مي گرديد كه شهروندان در كمك به جنگ مبالغي را پرداخت مي كردند  تا بتوانند براي شهر استقلال و آزادي نسبي به ارمغان آورند، و چهارم راههاي ارتباطي تجاري با كشورهاي مشرق زمين همانند شريانهاي اصلي انتقال انديشه ها و علوم جديد به اروپا قلمداد مي گرديد و اين عوامل موجب گرديد كه اروپائيان نگرشي تازه به هنر و انديشه هاي يونان باستان داشته باشند.كه در خلال اين تغييرات ، تحولات هنري در اروپا پديد آمد كه آنرا رومانسك يا رومي وار ناميده اند در حالي كه وامدار اصولي از هنر رومي بود، اما خود به تنهايي هنري محض و اصيل قلمداد مي شد.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 16:18  توسط مهندس صابریان  | 

معماري رومانسك(1)

به نام خدا

 

پيشينه تاريخي: تقسيم امپراطوري روم به دو بخش شرقي و غربي وضعيت اين امپراطوري و ايجاد امپراطوري بيزانس و در نهايت سقوط امپراطوري روم غربي با تحولات مهمي در اروپاي غربي همراه گرديد. از گذشته هاي دور هميشه اقوام ساكن شمال اروپا و حتي قسمت آسياي غربي براي دست يافتن به كرانه هاي مديترانه در كوچ و مهاجرت بوده اند و اين مهاجرت موجب برخورد و تضاد بين اقوام گوناگون شده است.

مهاجرت گوتها از شمال به سمت جنوب موجب تحولات مهمي در تاريخ اروپا گرديد، اقوام مختلف شمالي كه به بربر ها معروف بودند ، پس از چند دهه با استقرار در اروپاي مركزي (از قرن هشتم ميلادي به بعد) دولتهاي جديدي بوجود آوردند كه در طي استقرارشان هنر مشخصي پديد آوردند كه متاثر از يونان و روم بود.

گوتها در هنگام مهاجرت و جابجايي ، باعث مهاجرت اقوام ديگري از سرزمينهاي اصلي شان شدند. آنها در حوالي سال 300 ميلادي به دو گروه گوتهاي شرقي در قسمتهاي شرقي اروپا استقرار يافتند و گوتهاي غربي كه به سوي اروپاي غربي ، تا مرزهاي شمالي امپراطوري روم پيش رفتند كه در مواجهه با قدرت امپراطوري روم از نفوذ به آن سرزمين باز ايستادند. قدرت نظامي امپراطوري كه مرزهاي شمالي آن را به رود دانوب محدود مي كرد، مانع نفوذ و ادامه مهاجرت اقوام شمالي گرديد و در طي دوران حكومت امپراطوري روم، همواره بين دو حكومت و بربرها (اقوام شمالي) جنگهاي سخت و خونيني در جريان بوده است.

در قرن چهارم ميلادي قدرت جديدي از سمت آسيا، اروپا را مورد تاخت و تاز قرار داد اين مهاجمان هونها بودند كه گوتها را تحت فشار قرار داده و به مرزهاي امپراطوري روم عقب راندند و امپراطوري روم كه خود را در مواجه اين خطر ديد به ويزوگوتها اجازه داد كه در كرانه هاي غربي رود دانوب مستقر شوند. اما بين وضعيت دوام چنداني نيافت و ويزوگوتها سر به شورش برداشتند و در جنگي كه بين آنها و نيروي روم در گرفت ، امپراطور روم كشته شد و سپاهيانش نيز شكست سختي را پذيرا شدند. پس از اين شكست روم مقاوت چنداني در مقابل گوتها نشان نداد و سرانجام تسليم شد.

هونها همچنان در ادامه نفوذشان به اروپاي غربي و جنوب اروپا ويزوگوتها را مجبور نمودند، از جنوب ايتاليا گذشته و در فرانسه (جنوب فرانسه) مستقر شوند كه در نهايت آنها با فرانكها مواجه شدند و سرانجام به سوي جنوب اسپانيا مهاجرت كردند. با مرگ آتيلا سردار هونها در سال 453 ميلادي طول كشيد. تا اينكه در اين دوره امپراطوري فرانكها با نام كارولن‍ژ قدرت را در اختيار گرفت و آرامش نسبي به اروپا بازگشت. قبايل بربر مسيحي و كليسا به تدريج جانشين امپراطوري روم گرديدند و پايه هاي بي چون و چراي كليسا و پاپها در قرون وسطي ريخته شد. اين امر در زماني به اوج رسيد كه در قرن پنجم ميلادي پادشاه فرانكها به مذهب كاتوليك گرويدف و كليساي روم در رقابت با كليساي ارتدوكس روم شرقي وارد عرصه جهان گرديد. بربرها كه خود هنر چنداني نداشتند، در مواحهه با ميراث يونان و روم هنرشان شكل گرفت سرانجام با امپراطوري كارولنژها دوران احيا هنر فرا رسيد. اواخر سده هشتم و يا سده نهم ميلادي شاهد يك پديده بزرگ تاريخي بود كه امروزه دوره احياي رم مسيحي در عصر شارلماني يا رقابت خستگي ناپذير و مشعشعانه هنر و فرهنگ ناميده مي شود.

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 13:0  توسط مهندس صابریان  | 

معماري صدر مسيحيت(3)

 

 

كليساي سانتاكوستانستا(آرامگاه دختر كنستانتين): اين بنا در اصل منضم به كليساي رومي سنت آنيس در خارج شهر بود. در اين بنا برخلاف آثار قبلي كه در دوران شرك روم به وجود آمده بود. فضاي داخلي به دو قسمت مشخص و متمايز تقسيم شده است. يكي از تالارگرد و گنبد دار مركزي است كه بوسيله رديف پنجره زير سقف روشني مي گيردو در واقع به منزله شبستان كليساي طولي (مستطيل شكل) است ،و ديگري غلامگردشي با تاق گهواره اي است كه همچون حلقه اي به دور تالار مركزي قرار گرفته است. در اينجا تزئينات موزائيك كاري در به وجود آوردن فرم داخلي و تزئينات آن نقش مهمي دارد.

پلان اصلي كاملاً متاثر از پلان معبد پانتئون روم است . فقط در اينجا از ديوار نازك و به جاي ديوار ضخيم و از راهروي جانبي استفاده شده است. وزن گنبدي كه بدنه اصلي و مركزي پلان را مي پوشاند بر روي جفت ستونها وارد مي شود و نيروي رانشي گنبد نيز بوسيله قوسهاي راهروي جانبي به ديوارهاي بيروني كه به عنوان پشت بند عمل مي كنند متصل مي شود.

كليساي مزار مقدس: انواع پلانهاي مدور باسيليكايي، طرحهاي مركزي و دوار يكي براي جاودان ساختن كسي و ديگري به منظور تجمع ، نخستين به فرمي نسبتاً از هم گسسته در طرح بازسازي شده و كليساي مزار مقدس مورد بررسي قرار گرفته است. امپراطوري در نامه اي به اسقف اورشليم قاطعانه مي گويد كه مايل است اين باسيليكا، زيباتر از تمام باسيليكاها در جاهاي ديگر شود. از ساختمان اصلي اين باسيليكا چيزي به جا نمانده است. ساختمان اين بنا كه پيش از 333 ميلادي آغاز شده بود در سال 613 ميلادي تخريب شد و در سالهاي بعد دوباره بازسازي شده است. اين بنا باسيليكاي نسبتاً كوچكي است كه دهليز سرگشاده كوچكي در ابتداي آن واقع شده و به رواق واقع در خيابان رومي منتهي مي گردد. در حياط پشت باسيليكا دو نقطه قابل احترام قرار دارد: يك صخره تصليب در يك طرف و مزاري مقدس با پوششي از بناي گنبدي در عقب. اين ساختمان ها ، با توجه به عملكرد آييني شان به هم متصل مي شوند و از لحاظ معماري بوسيله يك ديوار پيراموني به هم مربوط مي شوند. بخش گنبد اين كليسا شبيه به كليساي سانتاكوستانستا است، ولي به طور كلي اين بنا تركيبي از دو نقشه طولي و مركزي است. اين وضعيت با زيبايي و انسجام بيشتر در حدود دويست سال بعد در كليساي صوفيه در شهر قسطنطنيه در زمان بيزانس تكرار شد.

پايان

برگرفته ازكتاب معماري جهان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 19:6  توسط مهندس صابریان  | 

معماري صدر مسيحيت(2)

 

 

معماري دوره بازشناسي: اين دوره از سال 325 ميلادي يعني وقتي كه كنستانتين مسيحيت را دين رسمي امپراطوري روم قرار داد ، آغاز و تا حدود 500 ميلادي يعني وقتي كه ايالتهاي غربي امپراطوري در زير سيطره شاهان بربر قرار گرفت ادامه مي يابد. با اينكه بعضي از مراسم و جشنها در مقابر دخمه اي برگزار مي شد، وليكن احتمالاً عبادات و تجمع ها در خانه هاي انجمني يا تالارهاي ستوندار ساده برگزار مي شدند. بقاياي يكي از اين خانه هاي اوليه نيز به دست آمده و شبيه به يك باسيليكا بوده است.

نكته قابل تامل و توجه در معماري اين دوره اين است كه به طور موثر تحت تاثير معماري رومي قرار گرفته است. زيرا دين مسيح به عنوان ايدئولوژي نو،به يكباره رسميت يافته و طبيعتاً در زمينه هاي مختلف اجتماعي و فرهنگي تجربه قبلي نداشته است و در زمينه معماري نمي توانسته سبك خاصي را ارائه نمايد. در چنين جامعه اي كليساي مسيحي در قالب و فرم باسيليكاهاي رومي شكل مي گيرند. عناصر معماري رومي در ساخت اين كليسا مورد استفاده قرار مي گيرد. نخستين كليساي مسيحي كه با اين اجزا پديد آمد ،كليساي سن پيترو در رم است كه تركيبي است از خانه هاي حياط دار پيشگفته و باسيليكاي رومي ، كه روحيه و جهن بيني مسيحي كليساي سن پيترو قديمي روم را به وجود آورده اند. براي مسقف نمودن اين كليسا برخلاف معماري رومي از تاق و قوس استفاده نشده است و از اسمانه چوبي شيبدار، كه موجب سبكي و سرعت در ساخت بوده ، بهره گرفته شده است. شكل و فرم كل كليساها قابل مقايسه بايك باسيليكاست ،و صرفاً با اين تفاوت كه ستونهاي گرداگرد محوطه داخلي (سالن اصلي) فقط در خطي طولي به كار گرفته شده اند و در ديد كلي پنج دالان پديد آورده اند كه صحن اصلي كليسا را منتهي به محراب مي كنند و از نظر فضايي حركت را به سوي نقطه انتهايي (محراب ) را افزايش مي دهد. علاوه بر اين تعداد محرابهاي رومي در اينجا تقليل يافته است و تنها يك محراب در سمت شرق تعبيه شده است . وروديهاي جناحين طولي باسيليكا ،به ضلع عرضي مقابل يافته است. و همچنين بازوهاي بيرون زده از بدنه اصلي از مشخصه هاي معماري كليساي مسيحي است كه بعد ها در روند تكاملي كليساها شاهد تغيير مكان اين بازوها به قسمت مركزي پلانها خواهيم بود.

در واقع اساس و فلسفه پلانهاي كليساي مسيحيت كه به شكل صليب است، از اينجا آغاز گرديده است. در حقيقت معماري صدر مسيحيت اگر چه در زير سيطره معماري رومي بود ولي در جهت گيري ايدئولوژيك خود،گذار از دنياي مادي و دنياي معنوي را در عرصه معماري به نمايش گذاشت.

به طور كلي در بررسي معماري صدر مسيحيت مي توان دو نوع پلان عمده تشخيص داد:

1-    پلان باسيليكايي كه به عبارتي به كليساي با پلان طولي نيز معروف است.

2-    پلان مدور كه به تقليد از پلانهاي رومي در ساخت كليساها رواج يافته است.

گرايش به برپايي پلانهاي مركزي ريشه در حالت روحاني كه فضاي اين نوع بناها ايجاد مي كنند، دارد. ايجاد اين كليساها با پلان مركزي در صدر مسيحيت به تدريج جاي خود را به مقبره ها و آرامگاههايي در كنار كليساها ي طولي داد. اين پلان (مدور) بيشتر مورد علاقه و توجه مردم ناحيه شرق امپراطوري قرار گرفت. بويژه در معماري بيزانس اين نوع پلانها مورد مطالعه قرار گرفته و در ابعاد وسيعي به كارگرفته شدند.

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 18:36  توسط مهندس صابریان  | 

معماري صدر مسيحيت(2)

 

 

معماري دوره بازشناسي: اين دوره از سال 325 ميلادي يعني وقتي كه كنستانتين مسيحيت را دين رسمي امپراطوري روم قرار داد ، آغاز و تا حدود 500 ميلادي يعني وقتي كه ايالتهاي غربي امپراطوري در زير سيطره شاهان بربر قرار گرفت ادامه مي يابد. با اينكه بعضي از مراسم و جشنها در مقابر دخمه اي برگزار مي شد، وليكن احتمالاً عبادات و تجمع ها در خانه هاي انجمني يا تالارهاي ستوندار ساده برگزار مي شدند. بقاياي يكي از اين خانه هاي اوليه نيز به دست آمده و شبيه به يك باسيليكا بوده است.

نكته قابل تامل و توجه در معماري اين دوره اين است كه به طور موثر تحت تاثير معماري رومي قرار گرفته است. زيرا دين مسيح به عنوان ايدئولوژي نو،به يكباره رسميت يافته و طبيعتاً در زمينه هاي مختلف اجتماعي و فرهنگي تجربه قبلي نداشته است و در زمينه معماري نمي توانسته سبك خاصي را ارائه نمايد. در چنين جامعه اي كليساي مسيحي در قالب و فرم باسيليكاهاي رومي شكل مي گيرند. عناصر معماري رومي در ساخت اين كليسا مورد استفاده قرار مي گيرد. نخستين كليساي مسيحي كه با اين اجزا پديد آمد ،كليساي سن پيترو در رم است كه تركيبي است از خانه هاي حياط دار پيشگفته و باسيليكاي رومي ، كه روحيه و جهن بيني مسيحي كليساي سن پيترو قديمي روم را به وجود آورده اند. براي مسقف نمودن اين كليسا برخلاف معماري رومي از تاق و قوس استفاده نشده است و از اسمانه چوبي شيبدار، كه موجب سبكي و سرعت در ساخت بوده ، بهره گرفته شده است. شكل و فرم كل كليساها قابل مقايسه بايك باسيليكاست ،و صرفاً با اين تفاوت كه ستونهاي گرداگرد محوطه داخلي (سالن اصلي) فقط در خطي طولي به كار گرفته شده اند و در ديد كلي پنج دالان پديد آورده اند كه صحن اصلي كليسا را منتهي به محراب مي كنند و از نظر فضايي حركت را به سوي نقطه انتهايي (محراب ) را افزايش مي دهد. علاوه بر اين تعداد محرابهاي رومي در اينجا تقليل يافته است و تنها يك محراب در سمت شرق تعبيه شده است . وروديهاي جناحين طولي باسيليكا ،به ضلع عرضي مقابل يافته است. و همچنين بازوهاي بيرون زده از بدنه اصلي از مشخصه هاي معماري كليساي مسيحي است كه بعد ها در روند تكاملي كليساها شاهد تغيير مكان اين بازوها به قسمت مركزي پلانها خواهيم بود.

در واقع اساس و فلسفه پلانهاي كليساي مسيحيت كه به شكل صليب است، از اينجا آغاز گرديده است. در حقيقت معماري صدر مسيحيت اگر چه در زير سيطره معماري رومي بود ولي در جهت گيري ايدئولوژيك خود،گذار از دنياي مادي و دنياي معنوي را در عرصه معماري به نمايش گذاشت.

به طور كلي در بررسي معماري صدر مسيحيت مي توان دو نوع پلان عمده تشخيص داد:

1-    پلان باسيليكايي كه به عبارتي به كليساي با پلان طولي نيز معروف است.

2-    پلان مدور كه به تقليد از پلانهاي رومي در ساخت كليساها رواج يافته است.

گرايش به برپايي پلانهاي مركزي ريشه در حالت روحاني كه فضاي اين نوع بناها ايجاد مي كنند، دارد. ايجاد اين كليساها با پلان مركزي در صدر مسيحيت به تدريج جاي خود را به مقبره ها و آرامگاههايي در كنار كليساها ي طولي داد. اين پلان (مدور) بيشتر مورد علاقه و توجه مردم ناحيه شرق امپراطوري قرار گرفت. بويژه در معماري بيزانس اين نوع پلانها مورد مطالعه قرار گرفته و در ابعاد وسيعي به كارگرفته شدند.

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 18:32  توسط مهندس صابریان  | 

معماري صدر مسيحيت(1)

به نام خدا

 

 

از زماني كه امپراطور كنستانتين به مسيحيت گرويد و آيين مسيح (ع) به عنوان آيين رسمي امپراطور روم اعلام گرديد. پيروان مسيحيت توانستند آزادانه به تبليغ آيين خويش بپردازند، اما پيش از اين در دوران سختي به سر مي بردند و در اين دوره پر التهاب و بسيار طاقت فرسا ، در خفا و درزيرزميني ها به تبليغ آيين مسيحيت پرداختند. در ابتداي كار مسيحيان با روميان از نظر ايدئولوژي در تضاد شديد بودند و روميان كه پيرو مذاهب چندگانه و پرستش عناصر طبيعي و به عبارتي خدايان متعدد بودند، تعصب شديدي از خويش نشان دادند و به اذيت و آزار پيروان مسيح پرداختند ، مسيحيان در بدترين شرايط، توانستند مردم را با آيين خويش آشنا و نزديك نمايند.

هنر مسيحيت آغازين را مي توان از روي موضوعاتشان شناخت نه از روي سبك آنها ، مسيحيان آن زمان درست به اندازه معتقدان به آيين روم (رومي) بودند، هنر ها و صنايع دستي گذشتگان را مي آموختند. خود كليساي مسيحي ،از لحاظ سازمان و فلسفه خود شديداً به ساختار زندگي يوناني – رومي مديون بود ، و در هنر مسيحيت آغازين ، با تحول ساده اي از مضامين متعلق به دين روم به دين مسيحي و آزادانه ترين نوع عاريت گيري از موضوعات و شيوه هاي پيش از مسيحيت روبرو مي شويم.

معماري صدر مسيحيت را به طور كلي مي توان به دو بخش پيش از كنستانتين (از سال 313- 50 ميلادي)و پس از كنستانتين (از سال 314 تا سال سقوط امپراطوري) تقسيم نمودند. دوره نخست را دوره پيگرد و دوره دوم را دوره بازشناسي مي گويند.

دوره نخست (دوره پيگرد): معماري مسيحيان را به علت تعقيب و كشتار ايشان بدست روميها ،دوره پيگرد مي نامند ،تمام هنر اين دوره در مخفي گاهها و در زيرزمين شكل گرفته است . مهمترين و بارزترين نمونه آثار معماري اين دوره ، مقبره هاي زيرزميني است و به همين علت مقابر دخمه اي ناميده مي شوند. اين مقابر شبكه هاي گسترده اي از دالانها و اتاقكهاي زيرزميني در زير شهر رم و شهرهايي هستند كه به عنوان گورستانهايي پنهاني براي دفن مردگان مسيحي – كه بيشترشان در رديف شهداي اوليه مسيحيت به شمار مي روند- طراحي شده بودند. مقابر دخمه اي از سده سوم تا سده چهارم پيوسته مورد استفاده بوده اند و ظاهراً در آنها حدود چهار ميليون جسد دفن شده است.

مقابر دخمه اي در ابتدا به عنوان مخفيگاه براي پناهندگان مورد استفاده قرار مي گرفتند. مدارك اثبات اين سخن ،وجود پلكانهاي مسدود و مجزا ، تورفتگيها و گذرگاههاي مخفي ، و در هاي مخفي نگه داشته شده ورودي و خروجي است. بدون ترديد در اين دخمه ها آيينهاي سري نيز اجرا مي شده است و نقش اصلي آنها جاي مردگان بوده است. از نمونه هاي مقابر دخمه اي ، مقبره دخمه اي كاليكستوس در رم است كه در سده دوم ميلادي ساخته شده است.

معماري اين دخمه ها به اين صورت بوده است كه پس از آنكه قطعه زميني براي گورستان برگزيده مي شد، دالاني به پهناي 90 تا 130 سانتي متر و با فاصله مناسب از سطح زمين ، در گرداگرد آن حفر مي كردند. در سطح ديوارهاي جانبي اين دالانها، تورفتگيهايي به موازات محور دالان براي نگهداري از اجساد مردگان گشوده مي شد.اين تورفتگي ها كه لوكولوس ناميده مي شدند، مانند تاقچه هايي كه در روي يكديگر كنده مي شدند. معمولاً اتاقكهاي كوچكي به نام كوبيكولوم به عنوان نمازخانه تدفيني در ديوارها ساخته مي شدندكه تاق بندي متفاوتي داشتند. هنگامي كه دالانهاي پيراموني نخستين ، پر از لوكولوس و كوبيكولوم مي شدند ، دالانهاي ديگري عمود بر آنها حفر مي كردند و اين روند تا جايي كه فضاي جانبي اجازه مي داد ادامه پيدا مي كرد.

آنگاه سطوح بالايه هاي پايين تر و از طريق پلكانهايي به يكديگر متصل مي شدند و تعداد طبقات مزبور در بعضي از شبكه ها تا پنج طبقه مي رسيد. سقف بسياري از كوبيكولوم ها را با نقاشي ديواري به شيوه آيين هاي رومي تزئين مي كردند (حتي از نظر موضوع) و اين نقاشي ها با اعتقادات آنان كاملاً سازگاري داشتند. موضوعات اين نقاشي ها بيشتر درباره زندگي حضرت مسيح (ع) و ياران او بود كه وي را در لباس هاي ساده و عاري از هرگونه زيور به تصوير مي كشيدند.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:26  توسط مهندس صابریان  | 

اسکله های شناور

مجموعه بازرگانی و مهندسی میلینیوم آمادگی خود را جهت ارائه خدمات به هموطنان عزیز در ایران در زمینه های :

1-تولید مصنوعات بتنی پارک و باغ

2-نمایندگی شرکت ایستون و چمر ترکیه در زمینه مبلمان پارکی

3-اسکله های شناور

4-تولید گل و گیاه تزئینی و مثمر

5-طرح –نظارت – اجرا (معماری و عمران)

6-طراحی و اجرای محوطه و فضای سبز

                                                  اعلام می نماید

 

       جهت اطلاعات بیشتر به وب سایت                     www.hezareh5.net       

 مراجعه بفرمائید     

 

09123403575تلفن :

01912163669

01912163236

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 16:55  توسط مهندس صابریان  | 

راه های مقاوم سازی ساختمان ها

 

 

 

ساخت خانه های متحرک یکی از متدهای پیشرفته در امر مقاوم سازی در برابر زلزله است از این روش در ساخت ساختمان ها، آپارتمان ها، کارخانه ها و ساختمانهای مراکز تجاری استفاده می شود. این روش بسیار کم خرج است و در مناطقی که از نظر مقاومت در مقابل زلزله از سطح پایینی برخوردارند و در نواحی زلزله خیز سراسر جهان واقع شده اند بسیار مناسب و مقرون به صرفه می باشد بدین ترتیب تمامی اصول ساختمان سازی به سمت ساختمان سازی مکانیکی متحول می شود. این ساختمان ها در برابر تمامی بلایای طبیعی از قبیل سیل، آتشفشان، رانش زمین و همچنین در مقابل زلزله های خطرناک و مهیب و حملات تروریستی هم مقاوم می باشد.

 


این طریقه مقاوم سازی که شیوه مهندسی ساختمانی "هاپکن" نام دارد نوعی مهندسی مکانیکی است که مدیریت و ابداع و سنجش تکنیکی آن را فردی به نام هاپکن به انجام رسانیده است. وی تا کنون چندین مورد از ماشین آلات مکانیکی را طراحی کرده و در این زمینه چند ابداع نوین داشته است.
وی طی مطالعاتش در دانشگاه فنی و همندسی هلند اندیشه ساخت سیستم ساختمان سازی خانه های متحرک به فکرش خطور کرد. چندین سال بعد وی ایده اش را در این خصوص تکمیل کرد.


دیوار های این خانه از بتون درست شده است و بوسیله میله های فلزی کششی عمودی کاملا فشرده می شوند. بدین ترتیب بدلیل استفاده از مواد جامد فشرده و سنگین نیرو وارده به اجزای پایینی ساختمان بسیار افزایش می یابد. البته باید گفت که دیوارهای هر طبقه بصورت کنترل شده ایی به آن فشار وارد می شود و میزان فشار وارده در تمامی طبقات یکسان است. علاوه بر یک میله عمود در هر طبقه از 3 میله افقی هم استفاده می شود.

 

 


در این ساختمان ها از مصالحی استفاده می شود که کار گذاردن آنها به آسانی صورت می گیرد که به موجب آن دیوار های ساختمان با بکار بردن میله های کششی محکم و مقاوم می شوند.
از دو گونه مصالح در ساختن ساختمان ها استفاده کرد:
_بلوک های سیمانی که در بسیاری از ساختمان ها در سراسر دنیا از آن استفاده می شود. با اندازه های lxwxh=400x200x200 mm, که در هر یک از آنها دو سوراخ وجود دارد.


این نوع بسیار ارزان قیمت است و در آن فقط از میزان کمی ملاط(گل و آهک) استفاده می شود.
پس از اینکه مصالح ساختمانی تهیه شد، کار ساخت آن شروع می شود. این ساختمان می تواند طوری ساخته شود که در آن اصلا از ملاط استفاده نشود. دیوار ها فقط از طریق همان میله های کششی به اندازه کافی محکم و مقاوم می شوند. بدین ترتیب سوار کردن دیوارها بر روی ساختمان، تغییر شکل ظاهری آنها و جابجا کردن آنها بسیار آسان می شود.


آزمایش


در هفتم ماه ژوئن سال 2001 آزمایشی را بر روی یکی از این ساختمان ها بمنظور اثبات ضد زلزله بودن آن ترتیب داده شد، این آزمایش با حضور تعداد کثیری از مردم صورت گرفت که در میان آنها روزنامه نگاران و خبرنگاران بسیاری از رسانه های رادیو و تلویزیون هم حضور داشتند.


برای این کار ما ابتدا ساختمانی را بر طبق قوانین ساختمان سازی مکانیکی بنا کردیم این ساختمان از تعدادی میله های فشرده عمودی و افقی، استوانه های آهنی در دور میله های عمودی را می پوشاند، صفحه های مسطح و یک سری قاب های ارتجاعی استفاده شد. در فونداسیون این ساختمان چارچوب های لولا دار استعمال شد.


این خانه توسط جرثقیل در زاویه 30 درجه از سطح زمین بالا برده شد سپس این خانه که 220 متر مربع مساحت داشت را از همان ارتفاع رها کردند این کار را دو بار دیگر هم تکرار کردند اما هیچ اتفاقی نیافتاد و ضد زلزله بودن خانه بدین ترتیب اثبات شد.


اگر ما عامل تکانه را Cs = 2,5در نظر بگیریم آنگاه شتاب هم راستا در این اسکلت برابر با 2/5*g*sin30=2/5*0/5*9/81=12/26[m/s2] خواهد بود که این رقم با اندازه یک زلزله شدید برابری می کند. بنابراین فشاری که در طی این زلزله به ساختمان وارد شده برابر با یک زلزله بسیار عظیم است.

 


مقاوم سازی خانه ها به روش هاپکن و از طریق ساخت خانه های متحرک امکان پذیر شد. روش ساختاری خانه های متحرک تکمیل شد و نه تنها خانه های مسکونی بلکه ساختمان های اماکن تجاری نیز از آن بهره مند شدند. این ساختمان ها علاوه بر اینکه در مقابل وقایع طبیعی همچون زمین لرزه، رانش زمین مقاومت می کنند، در مقابل حمله های تروریستی هم همچنان پابرجا باقی می مانند.
این ساختمان های ضد زلزله از اجزای خاصی ساخته شده اند که این اجزا همان مصالحی هستند که ساختمان را در مقابل زمین لرزه های مهیب و عظیم مقاوم می سازد. این شیوه مقاوم سازی بسیار کم هزینه است و در عین حال برای سرزمین های آباد در معرض زلزله در سراسر جهان مفید واقع خواهد شد. این شیوه ساختمان سازی اصول اساسی اش را از ساختمان سازی مکانیزه عاریت گرفته است

منبع: http://irandezh.blogfa.com/

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 10:7  توسط مهندس صابریان  | 

معماري روم(9)

 

معماري روم در دوره باستاني پسين

در اواخر سده سوم ميلادي امپراطوري روم دچار هرج ومرج و ضعف حكومت مركزي گرديد ، از يك طرف مدعيان قدرت و از طرف ديگر حملات ايرانيان و قبايل بربر از شمال قدرت امپراتوري را به شدت تهديد مي نمودند ، در چنين شرايطي امپراطور ديوكلسين به قدرت رسيد و او توانست اندكي از اغتشاشات و نا امني را كاهش دهد. ديوكلسين براي اداره قلمرو امپراطوري و مقابله با حملات ايرانيان و بربرها ، سرزمينهاي گسترده و پهناور روم را به دو بخش شرقي و غربي تقسيم نمود. او خود را به عنوان اوگوستوس بر سرزمينهاي غربي و يكي از فرماندهان اعظم روم را نيز به عنوان اوگوستوس به فرمانروايي سرزمينهاي شرقي  امپراطوري گماشت. اين تقسيم را مي توان شكاف عمده بين تجزيه سرزمين روم به دو بخش شرقي و غربي دانست. زيرا پس از تغيير مركز امپراتوري از شهر رم به شهر نوبنياد كنستانتينوپل (استانبول كنوني) كه در محل شهر باستاني بيزانس يونان به دستور كنستانتين ساخته شد،عملاً دو مركز قدرت در امپراتوري پديد آمد كه هر يك مدتي داراي قدرت مطلقه بودند. امپراطوري غربي به زودي بين اقوام مختلف اروپايي همانند فرانكها ، بورگونيها ،انگلو و ساكسونها ، ويزيگوتها، استروگوتها و واندالها تقسيم شد و رفته رفته ملتهاي امروزي اروپا شكل گرفتند ، ولي روم شرقي زير نام امپراطوري بيزانس تا دوران رنسانس يعني 1453 ميلادي دنياي مسيحيت دو مركز پر قدرت مسيحي در تمام قرون وسطي وجود داشت. يكي شهر رم مركز ايالت پاپي ،و ديگر قسطنطنيه مركز امپراطور بيزانس كه از نظر سياسي و مذهبي مستقل بوده و به طور طبيعي معماري و هنر ها در اين دو سرزمين داراي ويژگيهاي اجتماعي و منطقه اي بوده است.

امپراطور كنستانتين در سال 325 ميلادي به مسيحيت گرويد ودين مسيح را به عنوان مذهب رسمي امپراطوري قرار داد. هر چند كه امپراطوري روم تضعيف گرديد و مورد حمله بربرهاي اقوام شمال اروپا قرار گرفت و شهر روم در سال 410 ميلادي سقوط كرد وليكن مسيحيان از قرن اول ميلادي در قلمرو امپراطوري روم حضور داشتند و عليه جهان بيني و اعتقادات رومي كه سرچشمه مادي داشت تبليغ مي كردند. پايان دوره تاريخ دوره باستان از زماني است كه مسيحيت به عنوان مذهب رسمي قدرت را در قلمرو امپراطوري به دست گرفت.

تحولات چشمگيري كه در معماري اين عصر پديد آمد ،به خوبي زوال قدرت امپراطوري را مجسم مي نمايد. ويژگيهاي مهم تاريخ معماري سده هاي ميانه در حياط ستون دار كاخ ديوكلسين ظاهر مي گردد ، سنتوري انتهايي با زدن تاقي كه اسپر را بر خود نگه داشته از وسط گسسته است، يا شايد بهتر است آنرا همچون اسپري توصيف كنيم كه ناگهان در نماي سنتوري به صورت تاق در مي آيد. ويژگي سنتوري شكسته ،پيشتر ظاهر شده بود. بيشتر در ايالتهاي شرقي امپراطوري مانند سردر يا نماي معابد بزرگ بعلبك لبنان.

اين روش و تفكر كاملاً غير كلاسيك و به سختي قابل تصور در ساختماني چون پارتنون است و نماينده مرحله اي انتقالي بين اسپر كلاسيك ، متكي بر ستون و تير افقي ، قرار گيري مستقيم تاقها روي سرستونها به شمار مي رود. ستون بندي هاي طرفين همين ايوان ستوندار نيز چنين است . در اينجا ما شاهد روند تغيير از معماري تير عمودي و افقي متعلق به يونان و روم باستان به معماري تاق و ستوني سده ميانه هستيم. پيش درآمدهاي اين ويژگي نوين ، قبلاً نيز ديده شده بود ، ولي تاق بندي اسپالاتو (ديوكلسين) نخستين جايي است كه ويژگي مزبور به شكل و مقياس بزرگ ظاهر مي شود. مشاهده ظهور تدريجي اين ويژگي از شيوه طاق زني رومي و عدم تمايل معماررومي به دست كشيدن از تقسيم بندي سه بخشي نما حتي وقتي اسپر به يك تكه سنگي تبديل شده بود مانند سرستون به دست آمده از حمام هاي كاراكالا بسيار جالب است. بعد ها معماران بيزانسي ،اسپر سنگي را حفظ مي كنند ولي ويژگيهاي كلاسيك كهن را از آن مي زدايند و شكل هندسي يك قالب سنگ پهلو تخت پاكارقوس ذوزنقه اي را به آن مي دهند.

با اينكه پايتخت از رم به بيزانس انتقال يافت ، اما كنستانتين در شهر روم طرحهاي ساختماني ديگري نيز اجرا كرد كه يكي از آنها باسيليكاي كنستانتين بود كه در سالهاي 306 و 310 ميلادي توسط ماكسنتيوس رقيب كنستانتين آغاز شد در نهايت توسط كنستانتين به پايان رسيد. از اين ساختمان باقي مانده سه دهانه تاق گهواره اي از جبهه شمالي و ديوارهاي بتني با نماي اجري و ضخامت 6 متربراي نگه داشتن تاق بندي باقي مانده است. اندرون اين ساختمان با مرمر و گچبري مزين شده است. يكي از ويژگيهاي ديگر اين ساختمان داشتن ديوارهاي پشتبند براي قوسهاست. كه مانع از رانش قوسها مي گردند اين پشتبند ها پيش درآمد پشتبندهاي معماري گوتيگ گرديد.

پايان

برگرفته از كتاب آشنايي با معماري جهان

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 12:6  توسط مهندس صابریان  | 

معماري روم(8)

 

 

تاق نصرت: يكي از بناهاي قابل توجه در شهرها تاق نصرت بود ، اين نوع بنا از ابتكار خاص روميان است و براي بزرگداشت امپراتور يا سرداري نام آور و يا به يادبود پيروزيهاي ملي بر پا و به نقوش برجسته و سنگ نبشته هاي تاريخي مزين شده است و اين يكي از سرمشقها و ميراثهاي معماري روم باستان بود كه به دوره هاي بعد انتقال يافته است. از نمونه هاي برجسته تاق نصرتهاي رومي مي توان به تاق نصرتهاي سپتيموس، تيتوس و تراژان اشاره نمود. تاق نصرت تيتوس كه در شهر رم قرار دارد ، در سال 81 ميلادي ساخته شده است. ويژگيهاي اين تاق نصرت ،داشتن يك تاق بزرگ در وسط است. در صورتي كه بسياري تاق نصرتهاي ديگر رومي در طرفين تاق بزرگ دو تاق كوچك نيز به صورت قرينه تعبيه شده است.

ستونهاي يادبود: سابقه ستون يادبود و سنگ يادبود بسيار طولاني است و به پيش از روم باز مي گردد. از استل پيروزي نارامسين آكادي و استلهاي پيروزي ديگري در بين النهرين و ايران مي توان نام برد ، كه روي آنها نقش برجسته ها و نوشته هايي از فتوحات وجود دارد.

ستونهاي يادبود رومي هم شايد از نظر شكل و فرم با استلها متفاوت باشد ولي از نظر عملكرد ،مشابه و بي تاثير از استل ها نيست به طوريكه روي سطح ستونهاي يادبود نقش برجسته هايي از شرح پيروزيها و افتخارات ملي نقش بسته است. از ستونهاي يادبود مي توان به ستون يادبود تراژان اشاره نمود كه 5/37 متر ارتفاع و فتوحات امپراطوري به صورت نقش برجسته سنگ مرمر ساخته شده است.

حمامهاي رومي: حمام در روم جنبه تقدس داشته و حمامها عموماى داراي كتابخانه ،باغ و ورزشگاه نيز بوده اند. حمام كاراكالا در روم نمونه اي از اين گونه حمامها است.

آبروها: ساختن آبروها يكي از شاهكارهاي مهندسي و معماري در روم باستان محسوب مي گردد. روميها براي رساندن و انتقال آب از مناطق دوردست به شهرها اكثراً از چشمه سارهاي كوهستاني (اطراف شهرها) با استفاده از كانالهايي با شيب كاهش يابنده كه گاه تا ده ها كيلومتر طول داشته ، آب را از سرچشمه به شهر مي رسانده اند. اين كانالها يا جويها را بر فراز ديواري از قوسهاي ممتد و چند طبقه قرار مي داده اند كه خرابه هاي اين آبروها هنوز در شهر هاي رومي و به خصوص در بعضي شهر هاي ايتاليا به جا مانده است. يكي از نمونه هاي عالي اين بناها ،آبرو فون دوگار در شهر نيس فرانسه است كه در سده نخست ق .م ساخته شده است.

رومي ها از زمان به قدرت رسيدن تا پايان دوره امپراتوري ، علاقه فراواني به ساختن بناهاي با شكوه و يادماني كه بيانگر روحيه جاه طلبانه و نشانگر قدرت وعظمت امپراطوري روم باشد ، داشته اند. در اواخر دوره امپراطوري ساختن كاخهاي بزرگ و مستحكم ، بيانگر آغاز زوال قدرت امپراتوري روم است. كاخ بزرگ امپراطور ديوكلسين در اسپالاتو نمونه جالبي از اين تحولات است. در يكي از حياطهاي اين كاخ ما شاهد يك سنتوري كاملاً نويي هستيم كه تركيب سنتوري يوناني است و قوس آن تكيه بر ستون دارد. اين حركت در حقيقت يك مرحله تحولي از تير تكيه بر ستون به صورت قوس تكيه بر ستون است و قوس تكيه بر ستون كه از ويژگيهاي معماري قرون وسطاست براي نخستين بار در اين كاخ ديده مي شود.

دوره آخر امپراطوري روم را در اصطلاح تاريخ هنر دوره باستاني پسين مي نامند. از ويژگيهاي معماري اين دوره ، تحقيق و مطالعه روميها درباره پلانهاي مركزي است. معبد مينروامديكا و مقابر يادبود براي قهرمانان جنگها از آن جمله اند.  

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:53  توسط مهندس صابریان  |