معماري صدر مسيحيت(2)
معماري دوره بازشناسي: اين دوره از سال 325 ميلادي يعني وقتي كه كنستانتين مسيحيت را دين رسمي امپراطوري روم قرار داد ، آغاز و تا حدود 500 ميلادي يعني وقتي كه ايالتهاي غربي امپراطوري در زير سيطره شاهان بربر قرار گرفت ادامه مي يابد. با اينكه بعضي از مراسم و جشنها در مقابر دخمه اي برگزار مي شد، وليكن احتمالاً عبادات و تجمع ها در خانه هاي انجمني يا تالارهاي ستوندار ساده برگزار مي شدند. بقاياي يكي از اين خانه هاي اوليه نيز به دست آمده و شبيه به يك باسيليكا بوده است.
نكته قابل تامل و توجه در معماري اين دوره اين است كه به طور موثر تحت تاثير معماري رومي قرار گرفته است. زيرا دين مسيح به عنوان ايدئولوژي نو،به يكباره رسميت يافته و طبيعتاً در زمينه هاي مختلف اجتماعي و فرهنگي تجربه قبلي نداشته است و در زمينه معماري نمي توانسته سبك خاصي را ارائه نمايد. در چنين جامعه اي كليساي مسيحي در قالب و فرم باسيليكاهاي رومي شكل مي گيرند. عناصر معماري رومي در ساخت اين كليسا مورد استفاده قرار مي گيرد. نخستين كليساي مسيحي كه با اين اجزا پديد آمد ،كليساي سن پيترو در رم است كه تركيبي است از خانه هاي حياط دار پيشگفته و باسيليكاي رومي ، كه روحيه و جهن بيني مسيحي كليساي سن پيترو قديمي روم را به وجود آورده اند. براي مسقف نمودن اين كليسا برخلاف معماري رومي از تاق و قوس استفاده نشده است و از اسمانه چوبي شيبدار، كه موجب سبكي و سرعت در ساخت بوده ، بهره گرفته شده است. شكل و فرم كل كليساها قابل مقايسه بايك باسيليكاست ،و صرفاً با اين تفاوت كه ستونهاي گرداگرد محوطه داخلي (سالن اصلي) فقط در خطي طولي به كار گرفته شده اند و در ديد كلي پنج دالان پديد آورده اند كه صحن اصلي كليسا را منتهي به محراب مي كنند و از نظر فضايي حركت را به سوي نقطه انتهايي (محراب ) را افزايش مي دهد. علاوه بر اين تعداد محرابهاي رومي در اينجا تقليل يافته است و تنها يك محراب در سمت شرق تعبيه شده است . وروديهاي جناحين طولي باسيليكا ،به ضلع عرضي مقابل يافته است. و همچنين بازوهاي بيرون زده از بدنه اصلي از مشخصه هاي معماري كليساي مسيحي است كه بعد ها در روند تكاملي كليساها شاهد تغيير مكان اين بازوها به قسمت مركزي پلانها خواهيم بود.
در واقع اساس و فلسفه پلانهاي كليساي مسيحيت كه به شكل صليب است، از اينجا آغاز گرديده است. در حقيقت معماري صدر مسيحيت اگر چه در زير سيطره معماري رومي بود ولي در جهت گيري ايدئولوژيك خود،گذار از دنياي مادي و دنياي معنوي را در عرصه معماري به نمايش گذاشت.
به طور كلي در بررسي معماري صدر مسيحيت مي توان دو نوع پلان عمده تشخيص داد:
1- پلان باسيليكايي كه به عبارتي به كليساي با پلان طولي نيز معروف است.
2- پلان مدور كه به تقليد از پلانهاي رومي در ساخت كليساها رواج يافته است.
گرايش به برپايي پلانهاي مركزي ريشه در حالت روحاني كه فضاي اين نوع بناها ايجاد مي كنند، دارد. ايجاد اين كليساها با پلان مركزي در صدر مسيحيت به تدريج جاي خود را به مقبره ها و آرامگاههايي در كنار كليساها ي طولي داد. اين پلان (مدور) بيشتر مورد علاقه و توجه مردم ناحيه شرق امپراطوري قرار گرفت. بويژه در معماري بيزانس اين نوع پلانها مورد مطالعه قرار گرفته و در ابعاد وسيعي به كارگرفته شدند.
ادامه دارد...

